تو نه بارونی نه شن باد
تو نه مرهمی نه فرياد
تو نه خسته ای نه هم پا
تو نه از غيری نه از ما
تو نه بيرون نه درونی
تو نه ارزون نه گرونی
تو نه خاکی پوشش گنج
نه يه مهره توی شطرنج
تو فقط هستی که باشی
تو نه مرگی نه تلاشی ...
نمی تونم نمی تونم
تو رو هم صدا بدونم
تو يه روز سبزی يه روز زرد
يه روز همدردی يه روز درد
اگه اشتباه می خونم
بگو! راست بگو بدونم
تو کدوم رنگی کدوم بو
اگه سکه ای کدوم رو
که نه ظلمت نه فروغی
نه رکودی نه بلوغی ...
نکنه حرفای خامم
خاطر عزيزو آزرد؟
نکنه اسمه حقيرم
تو کتابهاي تو خط خورد؟!
- زویا زاکاریان -
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 0:33  توسط ابراهیم
|
