تبليغاتX
رقص در رویا

رقص در رویا

کلبه ها فکر ِ حصارن
باغچه ها فکر بهارن
باغـِبونا فکر ِ بارن
من به فکر قصه گفتن!

شب تو فکر راه نوره
نور تو فکر بوف کوره
خاک به فکر ابر دوره
من به فکر دل سپردن!

قلب ِ چوپون، توی نی بود
دست سرما رنگ می بود
خنده جنس ماه ِ دی بود
من نشستم قصه گفتم!

خسته از خفتن تو بودی
عاشق رستن تو بودی
شاعر و روشن تو بودی
من فقط از غصه گفتم!

من چه کردم جز نشستن
گریه دیدن، گریه کردن
وقتی باغ قصه می سوخت
من چه بودم جز یه خرمن؟

کار ِ من تقدیس ِ آبه
ناله از دست ِ سرابه
کار ِِ تو اما قشنگه
ساختن باغ از یه برگه
..

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 21:29  توسط ابراهیم  |