تبليغاتX
رقص در رویا

رقص در رویا

از مینا بنویسید، شکل اورا هم بکشید.

دوباره تابستان، عطر چاقاله عطر زالزالک، عصر مرداب، بوی ماهی کباب، اتاق، اتاق ِ خالی، تمشک های وحشی، کلاه حصیری، دیوارهای سپید، بلال، بلال شیری، عکاس دورگرد، قایق سواری، پرچم سیاه، تنهایی سوخته، جزغاله، تب، درد، رویای مینا، مینا جان...

اتاق من پراز تابستان است

اتاق من پر از بیلچه و سطل پلاستیکی است

اتاق من پر است از ستاره های نمک، اتاق من پراز موج های شب رنگ است

اتاق من از آواز قایقران ِ تنها، مست است

اتاق من پر است از بوسه های پارو برکف، جوانی برگ و علف، اتاق من به سپیدی هتل قدیمی رامسر است

اتاق من همه ی سرخوشی ِ تابستان است

اتاق من خود دریاست، دریا خود میناست،عشق پانزده سالگی..

ما و مینا به کلاس بالاتر می رویم.

درکلاس اول بوسیدن، نامه نوشتن، پرکشیدن و خندیدن و ازخود گذشتن را یاد گرفتیم و عشق ورزیدیم

تابستان بود... ما تازه بودیم...گریستن نمی دانستیم و می خندیدیم

ما شب ها درپشه بند می خوابیدیم تا مینا دختر همسایه را پیش ازخواب سیر تماشا کنیم وبعد کاسه ی آب یَخ را سربکشیم و یک پَهلو بخوابیم تا موهای بلند و پرپشت مینا را که ازکنار تختش آویزان می شد، ببینیم

بابا که می دانست زیر کاسه یخ ما نیم کاسه ای است، هرده دقیقه یکبار ما را بی خود و بی جهت حاضرغایب می کرد اما ما از رو نمی رفتیم و همان جور یک پهلو می ماندیم تا ستاره ها یکی یکی از رو بروند و رنگ ببازند

ما به سایه ی مینا آن قدر زل میزدیم تا شاید خوابش را خواب ببینیم!

ما با معاشرت دختر وپسر به شدت موافقیم!

ما تا به حال چند نامه برای مینا سنگ قلاب کرده ایم که یکی هم شیشه ی گلخانیشان را شکسته است

بابا موافقت کرده است مینا به ما که دست به تجدیدیمان خوب است، فیزیک وشیمی درس بدهد

چند روز پیش مادربزرگ به ما گفت:"مواظب باش کار دست خودت ندهی"

ما منظور خانم جان را نفهمیدیم اما اگر منظورش ابریشم موهای میناست که دیگر کار از کار گذشته است

ما در دفترچه عقاید مینا چند خطی به یادگار نوشته ایم... مینا اما ما را داخل آدم حساب نمی کند

حتی پاره ای وقتها به بابای ماهم لبخند می زند وبه موهایش جوری دست می کشد که حواس بابا هم پرت می شود

ما با آزادی زن ومرد موافقیم؛ اما پدرمینا که حساب دار بانک است وقول داده که هرگز لبخند نزند یک روز جلوی بابا را گرفت وبی مقدمه از بی بند وباری جوان ها گفت

ما گوش هایمان را تیز کردیم وشنیدیم که پدرمینا می گفت:" دوره ی آخرزمان است، سگ صاحبش را نمی شناسد، پسرشما هم که هنوز پشت لبش سبز نشده برای دخترهای محله مزاحمت ایجاد می کند"

وضع مملکت از وقتی خراب شد که شرکت واحد به کارافتاد. اتوبوس یک طبقه ودوطبقه باعث شد که روی مردها به زنها بازشود وتنشان به تن هم بخورد!

ما با پدرمینا موافق نیستیم اما منتظریم تا مینا به سن قانونی برسد

چقدرسن قانونی خوب است... ای کاش همیشه تابستان باشد... پشه بند باشد، موهای مینا ازتخت آویزان باشد تا ما بدون ترس ولرز بتوانیم مینا را به اسم کوچک صدا کنیم

..

این بود انشای ما درباره ی مینا، اما شکل اورا نمی توانیم بکشیم.

چون اگراندازه هایش را بلد بودیم، اورا مثل دریا، پشت سر، جا نمی گذاشتیم..



+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 16:17  توسط ابراهیم  |